بوی ریحان در باغ پیچید ...

دست نوشته های ای لــــــــــیا

دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 16:16

1493


پیرمرد شصت هفتاد ساله راننده تاکسی پشت گوشی به زنش سفارش ماست خیار میداد، چنان قربون صدقه‌ش هم میرفت هی "حاج خانم قربونت برم اگر زحمتت میشه ولش کن" از اونور هم صدای زن می‌اوند "حاجی خدا سایه‌ت رو بالا سر من نگه داره" مغازله‌ای لطیف در میان شلوغی و عبوسی ما آدمهای خسته.



برچسب‌ها: همینطوری ها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :