X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

بوی ریحان در باغ پیچید ...

دست نوشته های ای لــــــــــیا

یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 12:57

1512


‏یکی از دوستان زنگ زد، مدتها خبری ازش نداشتم احوال پرسی کردیم تو چه خبر من چه خبرا که تموم شد یهو لحن حرف زدنش عوض شد شروع کرد از دردی که درونش بود حرف زد، چند دقیقه حرف زد بعد سکوت کرد و پشت سرش صدای گریه اومد، گریه کرد، آروم آروم دوباره ادامه داد. دوباره حرف زد ولی اینبار راحت‌تر حرف میزد. گاهی باید خودمون رو خالی کنیم. گاهی یه چیزی روی دلمون سنگینی میکنه. کاش بشه اینقدر راحت گریه کرد.



+ از میان همینطوری های روزانه


برچسب‌ها: همینطوری ها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :